تبليغاتX
چشمه مهتاب

چشمه مهتاب

همه در چشمه مهتاب غم از دل شويند...

جفا

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد                               افکند سر به زیر و حیا را بهانه کرد 

رفتم به مسجد از پی نظاره رخش                                 بر رو گرفت دست و دعا را بهانه کرد 

آغشته بود پنجه اش از خون عاشقان                             بسته به دست خویش حنا را بهانه کرد 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:28  توسط سيد محمد حسيني  | 

دوره ارزانی

چه كسی میگوید كه گرانی اینجاست؟

دوره ارزانی است! ـ
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یك تكه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!
ـ

                                                                                             دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 15:8  توسط سيد محمد حسيني  | 

غم عشق

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد       بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق     اما نه چنین زار که این بار افتاد

---------------------------------------------

سودای ترا بهانه ای بس باشد      مدهوش ترا ترانه ای بس باشد

در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا     ما را سر تازیانه ای بس باشد.

                                             ---------------------------------------------

                        هر روز دلم در غم تو زارتر است 
                                                                      وز من دل بی رحم تو بیزارتر است

                       بگذاشتیم غم تو مگذاشت مرا
                                                                       حقا که غمت از تو وفادارتر است


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 10:22  توسط سيد محمد حسيني  | 

جوابیه

دوست عزیزی در اظهار نظر پیرامون مبحث قبلی مطالبی را مندرج کرده بودند که بنده ضمن تشکر فراوان از این عزیز گرانمایه به دلیل اهمیت موضوع ضرورت می بینم در خصوص آن نظر شخصی ام را بنویسم

اول اینکه بابت غلط املائی که تذکر داده بودند دست ایشان رو می بوسم و از همه خوانندگان عزیز وجیزه هایم عذر خواهی می کنم

امام در خصوص به کار بردن ادبیات نظامی در حوزه فرهنگ

واقعیت این است که ما در وضع عادی از زمان زندگی نمی کنیم به قول علمای تاریخ ما درست سر یک پیچ تند تاریخ ایستاده ایم

سرعت تحولات  صورت پذیرفته در روزگار ما خبر از اوضاعی دگرگونه می دهد و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم شاید تنها به قرینه ولادت در سرزمین ایران به مثابه کانون تحولات نوین جهان در این تغییر سهیم هستیم همین که به خاظر ایرانی بودن انسانهای سرزمینهای دیگر له یا علیه ما موضع می گیرند و تقریبا امروز شما به عنوان ایرانی هیچ سرزمینی را نمیتوانید سفر کنید مگر اینکه مردم و مسئولین آن سرزمین نسبت به شما دارای موضع باشند نشان از این است که رخدادی که آغاز از ایران بوده امروز دامنه ای جهانی یافته مانند موجی که در اثر تصادم جسم سخت ایجاد میگردد و در تمام ابعاد منتشر می شود

به شهادت تاریخ از زمان آغاز دین گریزی و در پاره ای موارد دین ستیزی انسان غربی یعنی از دوران رنسانس تا پیش از انقلاب اسلامی ادبیات حاکم بر سیاست و اقتصاد و اجتماع و قوانین مدنی ادبیات سکولاریستی و بر مبنای نگرش اومانیستی بشر سرمست از ابداعات و مصنوعات خود بود

در حوزه سیاست آنچه بیش از همه مورد عنایت مسئولین سیاسی غرب قرار داشت مبانی تبیین شده در کتاب شهریار ماکیاولی بود

در حوزه اقتصاد مبانی روح سرمایه داری و اخلاق پروتستان ماکس وبر کتاب مقدس به حساب می آمد و تمام تئوریها به نحوی می بایست به آن ختم می شد

و در حوزه علم الاجتماع هم مبانی جامعه مدنی جان لاک حرف اول و اخر را می زد

در این جامعه حقوق از انتهای کوچه اخلاق شروع می شد و مبانی نظری دین فروکاسته می شد به

"عقده سلطه پدر (پاپ)" در نگاه فرانسیس بیکن یا

"فلسفه افلاطونی بنوایان "در نظر نیچه یا

"افیون توده ها " در باور مارکس

و در نهایت "شک رهائی بخش " در نگاه کیر که گارد

و آرام آرام خدا موضوع ثانوی بشر گردید و جایگاهش را به عنوان خالق قادر متعال از دست داد و در نظر فلاسفه متاخر پست مدرن تبدیل به دروغ مفید گردید . مثل لولو برای کودکان

خداوند در این نگاه نه تنها خالق چیزی نبود بلکه مخلوق اندیشه آزمندانه انسانهائی سود جو به نام کشیشان بود

روند فرو رفتن آدمی در خاک و دل کندن او از افلاک با سرعتی عجیب در حال انتشار بود و گمان بر این می رفت با ادامه آن دیگر از مبانی نظری انبیا در زمین چیزی باقی نماند

جالب اینجاست در کشورهای اسلامی اسلامیت را دلیل عقب افتادگی اقتصادی تبیین می کردند چنانکه امواج این نگرش ساده لوحانه همچنان ادامه دارد

انقلاب اسلامی از این حیث نقطه عطف تاریخ معاصر جهان است

امام خمینی در عصر خمودی اندیشه های دین محور انگیزه جهاد را به عنوان حربه بیداری اسلامی برای توده ها به کار گرفت و با این کار نه تنها کشور ایران را از زیر یوق استحمار کهنه و نو رهائی بخشید بلکه خط بطلانی بر تمامی بافته های تئوریک بزرگان علم الاجتماع و سیاست و اقتصاد غربی کشید و نوید زیستنی دگرگونه را به بشر بخشید

شاهد این ادعا اینکه  تا پیش از انقلاب اسلامی اگر کسی در هر کجای کشورهای غربی می خواست به نحوی در انتخابات شرکت کند از شورای روستا گرفته تا ریاست جمهوری به نسبت ژست ضد دین و سکولار برای خود می گرفت تا بتواند در انتخابات برنده شود و امروز اوباما برای رای آوردن در انتخابات در کلیسا خود را از پاپ کاتولیک تر نمایش میدهد و به همین نسبت باقی ممالک غربی ...

از همان آغاز انقلاب غرب به این مهم پی برده بود که در صورت استمرار این حرکت جهان دیگر شاهد یک قطب نخواهد بود و باید حضور قدرتی دیگر را بپذیرد . همچنان که میشل فوکو در تلاش برای گنجاندن مبانی انقلاب در بین تئوریهای غربی انقلاب اسلامی را پست مدرن ترین انفلاب تاریخ می نامد

برادر عزیز واقعیت  این است که اقلاب اسلامی این مهم را به انجام رسانده و امروز دیگر جهان با نگرشی یک قطبی مجبور و درمانده نیست

در دنیای امروز دو قدرت رو در روی یکدیگر قرار گرفته اند قطبی هژمونیک و مبتنی بر قدرت نظامی و تسلیحاتی که قصد دارد مبانی حکومت توتالیتر خود را با نام دمکراسی بر جهان حقنه کند

و قطبی ایدئولژیک و مبتنی بر کفتمانی دگرگونه که از تعالیم انبیا سخن می گوید و در تلاش است اخلاق و خدا را جایگزین انسان محوری و بی مبالاتی نماید

و جالب اینجاست غرب علی رغم شعارهای پر طمطراق آزادی اندیشه و جامه باز و تسامح و تساحل که سر میدهد رفتاری کاملا خصمانه و ایدئولژیک از خود بروز می دهد و در تمام شئون به جنگی تمام عیار علیه مبانی انقلاب اسلامی دست زده است .

با این اوصاف نام تقابل لاجرم صورت پذیرفته از نظر شما چیست ؟

و آیا قران صریحا به ما خطاب نمی کند که :

فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم  (بقره ۱۹۴)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 15:40  توسط سيد محمد حسيني  | 

اصلاح

سال گذشته که با نام اصلاح الگوی مصرف نامگذاری شد نوید نوعی عقلانیت در حوزه بهره بردای از منابع را  می داد اما در ادامه سال انچه که بیش از همه مورد توجه قرار گرفت تجری در مصرف احمقانه به خصوص در نهادهای دولتی بود .

در این سال نه تنها مصرف صورت عقلانی به خود نگرفت در بعضی از وجوه اصرار بر مصرف بیش از پیش نوعی لجاجت را در ذهن متبادر می کرد . 

نقل است زمانی از وجود مقدس امام صادق علیه السلام در خصوص اسراف سوال می کنند و حضرت سیب نیم خورده ای را که در راه افتاده به مثابه تجلی این امر به شاگردان خویش معرفی می نمایند .

برنامه تحویل سال شبکه سوم سیما مصداق اتم فهم اصلاح الگوی مصرف بود .

برنامه ای که بی شباهت به پارتی های بال ماسکه جوانان پول دار نبود و مجری بی سواد و هتاک آن با افتخار تعداد سیبهای ریخته شده بر کف زمین را به رخ مخاطبان می کشید که 1389 سیب سرخ را به مناسبت تحویل سال به زیر پا انداخته ایم " گور پدر اصلاح الگوی مصرف " بعد هم  لابد می بایست ما این مباحث را نبینیم و افاضات جناب ضرغامی را در باب الگوی مصرف به فراموشی بسپاریم 

مگر نه این است که در همین سرزمین کودکان بسیاری در معاش وامانده اند و سال به سال روی چنین سیبی را نمی بینند .

مگر نه اینست که قرار بود الگوی جوان ایرانی جوانان با تقوا و عالم با شند نه انسانها متبرج سینما که تنها هنرشان زاییده شدن است

مگر نه اینست که ما برای تغییر در رویه های اچنین انقلاب کردیم  و جنگیدیم 

و مگر نه اینست که آنچه که ما را در ذهن مردم جهان متفاوت نشان میدهد همین نگرش متفاوت جوانان با تقوای سرزمینمان است نه آنچه که جناب ضرغامی از موضوع جوان فهم کرده ده اند و در حال حقنه کردن این رفتار سخیف و احمقانه در سطح جامعه به مدد آنتن پر هزینه رسانه هستند .

به نظر میرسد با این مدیران فهیم فرهنگی دیگر نیازی به دشمن برای سرزمینمان نداریم

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 12:3  توسط سيد محمد حسيني  | 

دعوت

شاخه ها شکوفه می ریزند و رخ به آسمان می تابند و ستاره ها را به تجلی فرا می خوانند. رمان زمین را می کاود و مکامن مستور در ژرفای سیاه و تاریک آن را به میهمانی نور و رنگدعوت میکند . آهنگ نسیم زایشگز بهار و جویبارهای فصل خیزش دانه های در حال شکوفائی را به رقصی ازلی وا می دارند. 

نسیم رحمت پروردگار متعال در مقابل دیدگاه ناظران خاک را به نظر کیمیا میکند و حیاط را در کالبد به ظاهر بی جان هستی میدمد . تا تجلی معنای ماهوی بهار در گفتار پیامبر رحمت معرفت باشد که :

اذا رایتم الربیع فاکثروا ذکر النشور 

وقتی بهار را دیدید بسیار از قیامت یاد کنید 

برخاستن مجدد آدمی از خاک و نگاه او به افلاک  قرار گرفتن در معرض پاسخ اعمال و تجلی کردار گاه بی نظیری است که شباهت عجیبی یه بهار دارد . نسیم رحمت بهاری تنها رویش را در زمینی موجب می گردند که دارای مکامن مستوری باشد و قابلیت را برای فاعلیت خیزش در خود داشته باشند اما برهئت را چگونه این دعوت استجابت توان . روح و جان آدمیان نیز همینگونه است جانی که فاقد قابلیت شکوفائی باشد در قیامت برهوتی بد منظر خواهد بود و  جانهائی که در مسیر حیاط دانه محبت اهل بیت عصمت و طهارت را در مسینه جان خود ذخیره کرده اند اکنون به گاه شکوفائی رسیده اند و زمان تجلی وعده قرآن که:

در رخساره ها شان آثار سجود متجلی است .

بهره بردن از نسیم رحمت بهاری تنها اراده میخواهد و توبه از کردار بد و گفتار ناپسند گذشته تا غبار رخوت و کدورت از تن زدوده شود ونسیم بهار بر بند بند اجزای تن و جان آدمی دعوت به حیاطی دگر گونه را دامن زند .

گفت پیغمبر به اصحاب کبار  

تن مپوشانید از باد بهار

کان چه با برگ درختان می کند 

با بدنهای شما آن می کند 



+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 11:32  توسط سيد محمد حسيني  | 

امریکا

امریکا ، امریکا این بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دمکراسی احمق ... دکتر علی شریعتی

دیریست فراموشمان شده در مواجهه ما با جهان آنچه که حائز اهمیت است برخورد مکتبی قومی است که اراده کرده سر از این آخور بلاهت عظیم بردارد و بدویت مدرن را به عصر بیداری انگیزه های انسانی بدل سازد و آنچه که ما را متمایز می سازد پا فشاری بر مبانی اعتقادیمان است نه سلاح پیشرفته .

جهان امروز علی رغم میل باطنی تئوریسینهای ریز و درشت توحش متمدن و خشونت با اتیکت . دنیائی تک قطبی نیست که به زعامت امریکا انسان غایتی غیر از آزادی لش و دمکراسی احمق نداشته باشد

امروز جهان شاهد یک بیداری عمومی در مطالبات انسانی است و ایران نماد این خواستن است

جهان امروز دو قطب دارد قطبی مبتنی بر زور و سرمایه و قطبی مبتنی بر تئوری و ایده معطوف به سعادت و تئوریسینهای خوشبختی زشت امریکائی چه بخواند و چه نخواهند این واقعیتی تاریخی است و ایران سرآغاز طغیان آدمی در مقابل حماقت مدرن است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 17:34  توسط سيد محمد حسيني  | 

میم محمد

 

;تخته اول که الف نقش بست ;بر در محجوبه احمد نشست
;حلقه حی را که الف اقلیم داد ;طوق ز دال و کمر از میم داد
;لاجرم او یافت از آن میم و دال ;دایره دولت و خط کمال
;بود درین گنبد فیروزه خشت ;تازه ترنجی ز سرای بهشت
;رسم ترنج است که در روزگار ;پیش دهد میوه پس آرد بهار
;کنت نبیا چو علم پیش برد ;ختم نبوت به محمد سپرد
;مه که نگین دان زبر جد شده است ;خاتم او مهر محمد شده است
;گوش جهان حلقه کش میم او است ;خود دو جهان حلقه تسلیم او است

* * *

;اُمّی گویا به زبان فصیح ;از الف آدم و میم مسیح
;همچو الف راست به عهد و وفا ;اول و آخر شده بر انبیا
;نقطه روشن تر پرگار کُن ;نکته پرگارترین سخن
;از سخن او ادب آوازه ای ;وز کمر او فلک اندازه ای
;عصمتیان در حرمش پردگی ;عصمت از او یافته پروردگی
;خامشی او سخن دلفروز ;دوستی او هنر عیب سوز
;فتنه فروکشتن از او دلپذیر ;فتنه شدن نیز بر او ناگزیر
;بر همه سرخیل و سرخیر بود ;قطب گران سنگ سبک سیر بود
;شمع الهی ز دل افروخته ;درس ازل تا ابد آموخته
;چشمه خورشید که محتاج او است ;نیم هلال از شب معراج او است
;تخت نشین شب معراج بود ;تخت نشان کمر و تاج بود
;داده فراخی نفس تنگ را ;نعل زده خنگ شب آهنگ را

* * *

;ای تن تو پاک تر از جان پاک ;روح تو پرورده روحی فداک
;نقطه گه خانه رحمت تویی ;خانه بر نقطه زحمت تویی
;راهروان عربی را تو ماه ;یاوگیان عجمی را تو راه
;چون تو کریمان که تماشا کنند ;رُستی تن ها نه به تنها کنند
;از سر خوانی که رطب خورده ای ;از پی ما زله چه آورده ای
;لب بگشا تا همه شکر خورند ;زاب دهانت رطب تَر خورند
;ای شب گیسوی تو روز نجات ;آتش سودای تو آب حیات
;عقل شده شیفته روی تو ;سلسله شیفتگان موی تو
;چرخ ز طوق کمرت بنده ای ;صبح ز خورشید رخت خنده ای
;عالم تردامن خشک از تو یافت ; ناف زمین نافه مشک از تو یافت
;خاک تو از باد سلیمان بِهْ است ;روضه چه گویم که ز رضوان بِهْ است
;تاج تو و تخت تو دارد جهان ;تخت زمین آمد و تاج آسمان
;سایه نداری تو که نور مهی ;رو تو که خود سایه نوراللهی
;چار عَلَم، رکن مسلمانیت ;پنج دعا نوبت سلطانیت
;خاک ذلیلان شده گلشن به تو ;چشم غریبان شده روشن به تو
;تا قدمت در شب گیسو فشان ;بر سر گردون شده دامن کشان

* * *

;دُرّ صدف صبح به دست صفا ;غالیه بوی تو ساید صفا
;لاجرم آنجا که صبا تاخته ;لشکر عنبر علم انداخته
;بوی کزان عنبر لرزان دهی ;گر به دو عالم دهی ارزان دهی
;سدره ز آرایش صورت زهی است ;عرش در ایوان تو کرسی نهی است

* * *

;ای دو جهان زیر زمین از چه ای ;گنج نه ای خاک نشین از چه ای
;تا تو به خاک اندری ای گنج پاک ;شرط بود گنج سپردن به خاک
;گنج تو را فقر تو ویرانه بس ;شمع تو را ظل تو پروانه بس
;عقل شفا جوی و طبیبش تویی ;ماه سفر ساز و غریبش تویی
;خیز و شب منتظران روز کن ;طبع نظامی طرب افروز کن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 10:10  توسط سيد محمد حسيني  | 

ماه

ماه دوازدهم آمد

ماه دوازدهم نیامد .....

 

کی به انداختن سنگ پیا پی در آب

ماه را می شود از حافظه آب گرفت

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 21:0  توسط سيد محمد حسيني  | 

حضور

چند صباحي سري پر مشغله داشتم و قصوري در حوصله
اما اكنون
آمده ام كه سر نهم
عشق تو را به سر برم
گر تو بگوئيم كه ني
ني شكنم شكر برم

تصورم اينست

جهان حبابي است بر لب آب

آنهم چه حباب آنكه بينند به خواب

وان نيز چه خواب

خواب يك مست پريشان خراب

اما من آمده ام تا اين حباب زمان را در زمين قرار و استقرار تو بشكنم و برويانم جوهر ذات ابدي خويش را از لعل زنهار تو . كه خود فرموده اي خلقناكم للبقاع لا للفناء

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:31  توسط سيد محمد حسيني  |